نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ۳:۳٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧
دور مغزمو خاک گرفته....کمک
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ۱:۳٢ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٢
یه چیز جالب اینکه کلا ٢نفراون آقای روحانی ناصرملک مطیعی(همون آمر به معروف خودمون)رو زدن....ولی علی الحساب ۴ نفر تو هلفدونین
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ۱۱:۱۸ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤
خدایا شارژ ندارم.میس بندازم زنگ میزنی؟
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ٦:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٦
میدونی بعضی وقتا بهت حسودیم میشه....هرموقع بخوای باهاش حرف میزنی...هرموقع بخوای قهرمیکنی،جلوش گریه میکنی،بدجنسی میکنی،دروغ میگی،اصلاهرکاری دوست داشته باشی می کنی....نه بهت غرمی زنه نه نصیحتت میکنه...درسته که اصلا باهات حرف نمیزنه یعنی نمیتونه که حرف بزنه....ولی اذیتت نمی کنه..همونجوری که هستی دوست داره وآره خوب تو هم همونجوری که هست دوسش داری..نه بیشترنه کمتر....بدوخوب با هم میسازین دیگه...حسودیم میشه بهت خداییش...مخصوصا اون موقعها که یه گندی میزنی بعدش تازه خودت ازش یه تاییدیه درست حسابی هم میگیری......حسودیم میشه بهت......کاش منم یه تدی داشتم آقای بین!!!
تابعد....
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ٧:۳٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۸
در آنجا نیستم نخوابیده ام
همواره ازهرسو درمعرض وزیدن هستم
درخشش الماسی هستم روی برف
جوانه ای درحال رشد زیرنورخورشیدم
باران آرام پاییزی ام
شاید سوسوی شبانه ستاره ای باشم
برمزارم نمان و گریه مکن
من آنجا نیستم.....نخوابیده ام
تابعد....
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ٧:٥٤ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟
مپندارید بوم ناامیدی باز
به بام خاطر من میکند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می، این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید ؟
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیز بال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمیبیند
چرا از مرگ می ترسید ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
بهشت جاودان آنجاست
گر آن خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بیرنگ فراموشی است
نه فریادی، نه آهنگی، نه آوایی
نه دیروزی، نه امروزی، نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند !
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دنیا که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید
که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
درین غوغا فرو مانند و غوغا ها بر انگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید !
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید ؟
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
چرا از مرگ می ترسید ؟
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ٩:۳۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٦
هفته پیش تو اوبوس به سمت شمال یه بابایی عربده زد :به سلامتی جمال مبارک امام زمان صلوات....جدا ازاینکه کلا نفهمیدم رابطه جمال و سلامتی چه جوریاس،اندر کف این قضیه هم موندم که ایشون کی فیس آقارو زیارت کردن که فهمیدن دارای جمال هستن!!اینه که بچگی کردم وازشون این مسئله رو پرسیدم..درنهایت:
ای خاک برسر من بی دین کافر مهدورالدم !!!!
نتیجه :سواری دربست بهتر از اتوبوسه....
جریمه:۴۶ هزارتومان به خاطر سوال نا به جا
چرا؟:۶ تومن بلیط اتوبوس داده بودم...توسط افراد خداشناس ازدربهشت رانده شدم(اینجا دربهشت همون دراتوبوسه!!! صنعت جناسو داشتین که!!!)سواری دربست گرفتم ۴٠تومن...
خدا ازسر تقصیرات من بگذره !!!
تا بعد...
نویسنده :
کاوه کیهان - ساعت ٩:٢٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٦
سلام علیک دخترهای مازندرانی این شکلیه:
سلام ...شی کردی؟
(شوهر کردی؟)!!!!!!
← صفحه بعد